|
درباره ما
تماس پیوند ها |
نقل مطالب ماه مگ بدون ذکر ماخذ ممنوع است
|
|
|
|
و گاه تمامی فاصله ی بین ما ضخامتی به نازکی شیشه دارد.
با کلاه آبی......... نشسته بود ، پشت پنجره ای که رو بسوی کوه بلندی بود و دامنه اش را سبزه های تازه رسته ی بهار پوشانده بود. ![]() ”دوچرخه“ پیروز ابراهیمی از پنجره آزمايشگاه, يك گروه از بچه ها را مي بينم كه با دوچرخه شان با شور فراوان بازي مي كنند. دیدن این منظره مرا به سالهای دور می برد. هنگامیکه کودکی بیش نبودم.
دو داستان کوتاه از هژبر
![]() گل خشخاش - اگرچه آمنه ترشیده بود اما حرفاش هنوز شیرین بود و چشاش سبزسبز. ازصداش قصه می ریخت. یه روز توکسالت جمعه ای دوردامنش چسبیدیم تا برامون قصه بگه. اولش چند مُشت خندیدیم. اوهم. بعد با پَر چادرش خنده های دوردهنشو پاک کرد و برامون قصه گفت:
تنها در خانه عباس موذن
گفت: به مادرم میگویم بیاید. این مال وقتی بود که هنوز شقایق به مدرسه نمیرفت . زنگ زدیم از شهرستان آمد. دو هفته پیش ما بود ، خسته شد،
قاچ گرد نارنگی تو خالی
![]() صبح از پودر شب ژل شده توی کش و قوس صلات ظهر …خلاصه بیدار شده بود .نوک شکسته ی انگشت شست پاش اولین چیزی بود که توجه شو جلب کرد .ملحفه های پیچ پیچ و سوزن نخ گیس آفتاب که چر کای دیشبی رو به تنش وصله میزد .صبحِ خونی … ![]() - برگشت ماهی سیاه کوچولو از دریا - .... ماهی پیر قصه اش را تمام کرد و به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت: - دیگر وقت خواب است بچه ها بروید بخوابید. بچه ها و نوه ها گفتند: - مادر بزرگ نگفتی آن ماهی ریزه چطور شد. ماهی پیر گفت
- کوه ارغوانی -
![]() باران پائیزی تازه شروع کرده بود. برگ درختان، به آرامی یکی پس ازدیگری به زمین می افتادند. کناره های خیابان و کف پیاده روها را لایه ای از برگهای قهوه ای و زرد پوشانده بود. درحالی که موهای سفیدش کاملن خیس شده بود، بی توجه به باران قدم برمی داشت. به چهارراه که رسید ایستاد. سرش را به عقب برگرداند تا ببیند که هنوز دنبالش می کند؟
اولین نامه من به دوستم
هر کی ندونه تو یکی – بهمن- باید خوب بدونی؛ آدمی که پس از چند سال این در اون در زدن به هزار و یک دوز و کلک، پاش به این ور آب می رسه باید خیلی پخمه باشه که از هول حلیم بیفته تو دیگ - پیش از اینکه راه و چاه رو بشناسه - بخواد دست به کاری بزنه که خبري از
به نام تو
![]() و بهار نا رنج انگشتش را گرفته جلوی لب هایش . سال هاست همان جا روی دیوار ساکت مانده و همان طور انگشتش را جلوی لب هایش نگه داشته است . نه پره های بینی اش از بین رفته , نه انگشتانش کرخت شده , نه گوشه ی لب هایش به هم چسبیده , نه ابروها و مژه هایش ریخته است .
در حاشیه سفر انوشه انصاری به فضا"تو کز محنت دیگران بی غمی
![]() نشاید که نامت نهند آدمی " " به جرم سنگدلی" "زن و شوهری به جرم "سنگدلی" توسط پلیس دستگیر شدند.
کلاغ مرده:
یک عمر لاشخوری کرده بود وبچه های ریقوو کچل پرنده ها را با تن سرخ و چشم های کورشان از لانه ها شان دزدیده بود و خورده بود تا این جور این جابیافتد. فلج و ناتوان، حتا برای این که خودش را ازروی خاک بلند کند یا تکانی به پروبال اش بدهد . نای این را نداشت که
درختهاي خوابيده غلامعباس موذن
دوسه پك به دم بافورزد. احساس كرد كه روحش آروم شده. دود رو توسينه حبس كرد. دستش را روي سينه ش كشيد. بريده بريده گفت:
كورسو
سياهئ شب چنان بود كه هيج جا را نمئ ديد. كورمال كورمال راه مئ رفت و گاه بئ آنكه بداند روئ چه چيزئ پا گذاشته است، آنچنان ليز مئ خورد كه با كله بزمين مئ افتاد و ناسزایئ نثار تاريكئ و شب ظلمانئ مئ كرد و بلند مئ |
آرشـیـو داستان
mySQL error with query SELECT i.inumber as itemid, i.ititle as title, i.ibody as body, m.mname as author, m.mrealname as authorname, UNIX_TIMESTAMP(i.itime) as timestamp, i.itime, i.imore as more, m.mnumber as authorid, c.cname as category, i.icat as catid, i.iclosed as closed FROM nucleus_item as i, nucleus_member as m, nucleus_category as c WHERE i.iauthor=m.mnumber and i.icat=c.catid and i.iblog=3 and i.inumber<>15 and i.itime<="2010-09-06 00:08:28" and i.idraft=0 ORDER BY i.itime DESC LIMIT -45,200: You have an error in your SQL syntax; check the manual that corresponds to your MySQL server version for the right syntax to use near '-45,200' at line 1
|
درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بيعرضگي را صبر،
و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
گاندي
و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
گاندي







