|
درباره ما
تماس پیوند ها |
نقل مطالب ماه مگ بدون ذکر ماخذ ممنوع است
|
|
|
|
Lukacs and Avantgarde Literature يدالله موقن
![]() تامس ولف ميگفت: «بينش من از جهان بر اساس اين عقيده استوار است كه تنهايي به هيچ وجه وضع نادري نيست؛ يعني چيزي نيست كه فقط مخصوص به من يا معدود انسانهاي خاصي باشد، بلكه حقيقت ناگزير و اصلي وجود بشري است.» وقتي بشر بدين شيوه تصوير شد ديگر نميتواند با ديگران ارتباط برقرار كند و در صورتي هم كه چنين كند رابطۀ او سطحي و عَرَضي خواهد بود. اين تنهايي ذاتي بشر را نبايد با تنهايي فرد،كه در ادبيات رئاليست سنتي مييابيم، اشتباه كرد. ![]() *گفتگو با یدالله موقن (3) گفتگو کننده محمد رضا ارشاد - *يعني پس از انقلاب دوباره تقابل سنت و تجدد مطرح شد، به نظر شما چرااين گونه شد وآيا دراين فضاي نوپديد پس از انقلاب ما توانستيم تعادل و هماهنگي بيناين دو (سنت و تجدد) برقرار كنيم يا آنكه دچار همان دور سابق شديم؟ - اين تقابل از آن رو دوباره سر بر كشيد كه بخشهايي از جامعه و شيوه اداره كشور به وضع پيش از انقلاب مشروطه بازگشته بودند. خطر نوعي توتاليتاريسم وجود داشت. بعضي از روشنفكران كه خطر توتاليتاريسم را دريافته بودند، دست به انتشار كتابهاي ضد ماركسيستي زدند. كمونيسم و فاشيسم توسط بخشي از روشنفكران فرهيخته مورد نقد نظري قرار گرفتند. كم كم آثار فروپاشي در نظام حاكم بر اروپاي خاوري و شوروي پيشين مشهود ميشد. افيون ماركيسسم- لنينيسم، اثر خود را از دست ميداد و براي نسل جوان ديگر جاذبهاي نداشت. رومانتيسيسم انقلابي كه مادر فاشيسم و كمونيسم است ديگر رمقي برايش باقي نمانده بود. بعضي ازماركسيستها ونيروهاي سنتي، نياز به افيون جديدي داشتند تا آن را جايگزين افيون پيشين كنند،اين افيون تازه پست مدرنيسم بود ![]() سلطه ي كاريزمايي، سلطه ی سنتی و سلطه¬ي عقلاني نيست. نوعي سلطه¬ی غير معمولي¬ست. به همين دليل هم معمولاً پس از مرگ رهبر كاريزمايي، جانشينان او با مشكل روبرو مي شوند. اما اين كه رهبر كاريزمايي چه نوع ديدگاهي دارد ، مهم است . آيا جهان بيني او لائيك است يا ديني¬ست؟ زماني كه پاسخ به اين پرسش، روشن شد، خط سيري كه اين جنبش كاريزمايي در آينده در پيش مي¬گيرد، روشن مي¬شود. اگر جهان بینی او بر پايه¬ي خدامداري باشد، احتمال اين كه پس از مرگ رهبر كاريزمايي، سلطه¬ي كاريزمايي به سلطه¬ي سنتي تبديل شود، بيشتر است
آلبرت اينشتاين، ريچارد تولمن، بوريس پودولسكي 26 فوريه 1931 ترجمۀ یدالله موقن
سخن مترجم آلبرت اينشتاين(1879-1955) بزرگترين فيزيكدان قرن بیستم بود. او واضح نظريههاي نسبيت خاص وعام بود كه درك بشر را از فضاو زمان و حركت و ماده و جاذبه تغيير داد. اينشتاين در عين حال نظريۀ پلانك در مورد ذرهاي بودن انرژي را در مورد نور تعميم داد و گفت كه نور نيز از بستههاي انرژي به نام كوانتا تشكيل شده است و با اين نظريه اثر فتوالكتريك نور را توضيح داد. اما اينشتاين با تفسير بوهر كه به تفسير مكتب كپنهاك از مكانيك كوانتوم مشهور است نظر خوشي نداشت ![]() گفتگو با يدالله موقن(1) گفتگو کننده محمد رضا ارشاد *به نظر كاسيرر اسطوره چگونه بهايدئولوژي و سياست بدل ميشود؟ به عبارت ديگر پيوند اسطوره با سياست وايدئولوژي چيست؟ -اسطوره در زمانهاي بحراني و در موقعيتهاي غير عادي و خطرناك خود را نشان ميدهد. اسطوره در مواقعي كه احساسی شديد، نيازي مبرم يا خطري عظيم وجود داشته باشد به جامعه رخنه ميكند. چنين وضعي هنگاميپيش ميآيد كه نيروهاي پيوند دهندۀ حيات اجتماعي، به هر دليلي، توان خويش را از دست داده باشند. هنگاميكه به نظر رسد که شيرازۀ جامعه در حال از هم گسيختن است، نياز به وجود يك پيشوا فرا رسيده است. فرا خواندن يك پيشوا از آرزوي جمعي براي تجديد حیات اجتماعي ناشي ميشود. ![]() گفتگو با یدالله موقن (2) گفتگو کننده محمد رضا ارشاد *شما در برخي از نوشتههايتان، به اسطورهاي بودن ساخت تفكر روشنفكرانايرانی اشاره كرده ايد، دراين مفهوم چه مرادي از اسطوره داريد و چگونه آن را در ساخت تفكر روشنفكرانايرانی دخيل ميدانيد؟ - اكنون كه پرسش مطرح شده، ناگزيرم به آن پاسخ دهم. در پاسخ به پرسش قبلي چند نكته را در خصوص تفاوت ميان انديشۀ اسطورهاي و انديشۀ علميبيان كردم، چنانچه كسي كتاب فلسفۀ صورتهاي سمبليك:انديشۀ اسطورهاي را بخواند و دقيقاً به ساختار انديشۀ اسطورهاي و انديشۀ علميواقف شود و مبادي فرهنگهاي شرق و غرب را از طريق مطالعۀ كتاب مذكور دريابد و چنانچه مباحث كتاب ديگر كاسيرر كه به قلماينجانب به فارسي برگردانده شده يعني فلسفۀ روشنگري را مورد تعمق قرار دهد، در خواهد يافت كه كساني چون يوسف خان مستشار الدوله(نويسنده رسالۀ يك كلمه) ميرزا ملكم خان،ميرزا آقا خان كرماني، شيخ احمد روحي،احمد كسروي،جلال آل احمد،احمد فرديد، احسان طبري، سيد حسين نصر، فريدون آدميت،احسان نراقي، داريوش شايگان،مهندس مهدي بازرگان وعلي شريعتي درك درستي از مبادي فرهنگ اسلاميوايرانی و تفاوتش با فرهنگ غربي نداشتهاند. ![]() مصاحبه ی حامد يوسفي با یدالله موقن * در پاسخ به پرسش هاي پيشين شما گفتم كه گاليله علم فيزيك را از الهيات مستقل كرد. با نيوتن روش پژوهش علم فيزيك سرمشق و الگوي ديگر علوم و حتي فلسفه شد. هگل مدعي بود كه نيوتن، دائيست بوده و فيزيكي بي خدا ساخته است. يعني هگل دريافته بود كه علم فيزيك، سكولار است. ديگر رشته ها مانند روانشناسي، زيست شناسي، حقوق و علوم اجتماعي نيز به دنبال فيزيك، سرشتي سكولار يافتند و مستقل از الهيات شدند. اما چه ارتباطي ميان دموكراسي و آزادي و حقوق بشر با سكولاريسم وجود دارد بايد عرض كنم كه جامعه ما متأسفانه در مورد دموكراسي و مباني نظري و فلسفي آن درك درستي ندارد. نخست اين كه دموكراسي يك فرهنگ است، پس براي استقرار دموكراسي در يك جامعه، بايد فرهنگ دموكراسي را فرهيختگان جامعه خلق كنند.
):ماکس وبر ـ ترجمه¬ یدالله موقن
در اسلام، لااقل در حرف، هیچ قلمروی از زندگی نیست که قانون سکولار secular law)) بتواند در آن مستقل از موازین مقدس احکام شرعی شکل بگیرد. در واقع، حقوق هلنی و رومی به¬طور گسترده ¬ای به قوانین اسلامی راه یافتند و پذیرفته شدند. اما رسماً ادعا می¬شود که تمامی مجموعۀ حقوق خصوصی یا تفسیری از قرآن ¬اند و یا از طریق قوانین عرفی تدوین شده¬اند. پس از سقوط خلافت امویان و استقرار حکومت عباسیان اصول نظریۀ شاه ــ موبد (Caesaro- papist) آیین زردشتیِ دورۀ¬ ساسانیان به نام بازگشت به سنت مقدس به اسلام انتقال یافت. منزلت قانون مقدس در اسلام مثا ل بارزی جمه¬ قانون اسلامی (تسنن): ![]() يادداشت مترجم زيبايي شناسي جزو درسهايي بوده كه هگل در دانشگاه تدريس ميكرده است. پس از مرگ هگل مجموعۀ اين درسها را هوتو از روي يادداشتهاي هگل ونيز يادداشتهاي دانشجويان وي ويرايش كرد و در سه جلد جزو مجموعه آثار هگل به سال 1835 به چاپ رساند. البته هگل پيشتر، در اواخر كتاب پديدارشناسي روح ونيز دردايره المعارف علوم فلسفي: فلسفه روح بندهای 556 تا563 به اختصار دربارۀ فلسفۀ هنر سخن گفته بود. اما در درسهاي خود دربارۀ زيباشناسي مشروحتر و ملموستر سخن گفته است ونظر خويش را با مثالهاي متعدد و متنوع از آثار هنري مصريان، هنديان، ايرانيان و يونانيان مستدل تر كرده است.
یدالله موقن
نتيجه گيري در مطالعۀ اديان كهن بايد نه با اساطير بلكه با شعائر و مناسك ديني شروع به پژوهش كنيم.(7) اما بعضي اسطورهها را نميتوان صرفاً به اين دليل كه آنها تبيين اعمال ديني نيستند كنار نهاد،در واقع بعضي اسطورهها سرآغاز تفكر ديني را نشان ميدهند يا تلاشي هستند در جهت انتظام بخشيدن اعتقادات ومرتب و منظم كردن شعائر ديني. در این حالت نيز اسطوره، خصلت فرعي بودن خود را بيشتر نشان ميدهد.اسطورهها حاصل فلسفه بدوي هستند تا تفكر درباره ماهيت جهان؛ اسطورهها ميتوانند سرشت سياسي نيز داشته باشند يعني براي اين ساخته شده باشندكه كيش هاي مختلف را درون يك ارگانيسم سياسي و اجتماعي يك كاسه كنند و رشته اي از مودت و وحدت ميان قبايل بيافريند؛ يا اينكه اسطوره ها آفريدۀ بازي آزاد تخيل حماسياند. اما فلسفه، سياست و شعر چيزهايي غیر از دين خالص هستند.
يدالله موقن
سخن مترجم ويليام روبرتسون- سميت( Robertson- Smith 1846-1896) پژوهشگري كم نظير درقلمرو نقد كتاب مقدس و فرهنگ اقوام سامي بود. او تقريباً با همۀ زبانهاي سامي آشنايي داشت و كرسي استاد زبان عبري و تورات شناسي دانشگاه آبردين اسكاتلند به او سپرده شده بود. بعد از آنكه از دانشگاه آبردین اخراج شد،کرسی استادی زبان عربی در دانشگاه كمبريج را به دست آورد. سميت با بيشتر زبانهاي اروپايي آشنايي داشت و گويا زبان فارسي را نيز ميدانسته است. او تحت تاثير دوستش مك لنان به مسائل انسان شناسي علاقه مند شدوتحت تاثير نظريات او در بارۀ توتميسم و خويشاوندي از طريق مادري قرار گرفت. سميت زماني نيز به تدريس فيزيك پرداخت و اگر به پژوهشهاي انسان شناسي وتورات شناسي نپرداخته بود، ميتوانست در رياضيات ومنطق نيز به پيشرفتهاي علمي درخشاني نائل آيد. سميت در دائرهالمعارف بريتانيكا مقالاتي درباره سفر تثنيه و كتاب مقدس نوشت كه به مذاق اعضاي كليساي آزاد اسكاتلند خوش نيامد، بنابراین او را كه كشيش بود خلع لباس كردند واز دانشگاه نيز عذرش را خواستند. اين عمل، سبب اعتراضهاي شديد شد؛ دانشگاههاي بسياري در آمريكاو انگلستان كرسي استادي به او پيشنهاد كردند؛ از جمله دانشگاه كمبريج انگلستان كه كرسي استادي زبان عربي را به او سپرد. سميت، پژوهشگري پر كار بود؛ چهار كتاب نوشت كه هريك از آنها شاهدي بر نبوغ تاريخي، وانسان شناختي او هستند آثار او به اين شرح اند: عهد عتيق در كنيسۀ يهودي انبياي بنياسراييل خويشاوندي وازدواج در عربستان قديم (منظور پيش از اسلام است) درس گفتارهايي درباره دين اقوام سامي
اكنون كمونيسم كه ميكوشد تا همه شكلهاي نابرابري اجتماعي را از ميان ببرد وحتي خودنابرابري را نيز محو كند،درست مانند روح مطلق هگلي است كه بايد همه شكلهاي مشقت ذهني را از ميان ببرد و در قله دستاوردش حتي خود مشقت را نيز محو كند. چنين دريافتي از اجتماع، اتوپيايي است؛ زيرا همين كه چنين اجتماعي تحقق يافت،ديگر اجتماعي زنده نيست، درست همان گونه كه روح مطلق هگلي در اوج اعتلاي خود ديگر روحي متفكر نيست.
ژرژ سورل در اثر مشهور خود به نام تاملاتي دربارۀ خشونت مينويسد:
«دردهان اين نمايندگان خود خواندۀ پرولتاريا، همه فرمول هاي سوسياليستي معناي خود را از دست ميدهند. مبارزۀ طبقاتي هنوز هم اصل بزرگي باقي ميماند،اما بايد تابع همبستگي ملي قرار گيرد.انترناسيوناليسم باوري است كه حتي ميانه روترين سوسياليست اعلام آمادگي ميكند كه بدان سوگند وفاداري بخورد؛ اما ميهن پرستي نيز تكاليف مقدسي را بر دوش او ميگذارد. رهايي كارگران بايد به دست خود كارگران صورت پذيرد و روزنامه هاي سوسياليستي نيز هر روز آن راتكرار ميكنند؛ اما رهايي واقعي كارگران در اين است كه به سياستمداري حرفه اي راي بدهندتا او از اين طريق جاي راحتي در جهان به دست آورد و كارگران را رهبري كند. سرانجام دولت بايد ناپديد شود و سوسياليست ها مواظب اند كه در مورد آنچه ا نگلس در اين باره نوشته است مشاجره نكنند؛ اما چون ناپديد شدن دولت در آينده اي بسياردور صورت ميگيرد، پس تا آن موقع بايد خود را براي بهره گيري از دولت آماده كرد تا لقمه هاي چرب ونرميبراي سياستمداران تهيه كند؛ و بهترين راه براي ناپديد شدن دولت اين است كه فعلاً ماشين حكومتي را قويتر كنند. اين روش استدلال مشابه روش استدلال گريبوي( Gribouille) است كه چون ميخواست زير باران خيس نشود خود رابه درون آب افكند.ميتوان تماميصفحات را با استدلالهاي متناقض، خنده دار و ياوه اي پر كرد كه محتواي رجز خوانيهاي سوسياليستهاي برجسته را تشكيل ميدهد. هيچ چيز آنها را سراسيمه نميكند. آنان ميدانند چگونه در سخنرانيهاي مطنطن،غرا و بي سر و ته خود تقابلهاي مطلقا سازش ناپذير را با انعطاف پذيرترين فرصت طلبي تركيب كنند. يكي ازنمايندگان فرهيختۀسوسياليسم گفته است که آشكارترين نتيجه اي كه از مطالعه آثار ماركس گرفته اين است:هنر سازش دادن تقابلها از طريق به هم بافتن اباطيل.»(1) |
آرشـیـو پژوهش های فلسفی
mySQL error with query SELECT i.inumber as itemid, i.ititle as title, i.ibody as body, m.mname as author, m.mrealname as authorname, UNIX_TIMESTAMP(i.itime) as timestamp, i.itime, i.imore as more, m.mnumber as authorid, c.cname as category, i.icat as catid, i.iclosed as closed FROM nucleus_item as i, nucleus_member as m, nucleus_category as c WHERE i.iauthor=m.mnumber and i.icat=c.catid and i.iblog=20 and i.inumber<>15 and i.itime<="2010-09-06 02:52:39" and i.idraft=0 ORDER BY i.itime DESC LIMIT -140,200: You have an error in your SQL syntax; check the manual that corresponds to your MySQL server version for the right syntax to use near '-140,200' at line 1
|
درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بيعرضگي را صبر،
و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
گاندي
و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
گاندي






